خداحافظ
سلام
خوبين خوشين؟؟؟![]()
اومدم يه خبر بد و در عين حال خوشال كننده بهتون بدم.
دارم ميرم و بدبختانه رفتن اين بارم كاملاً جدي و هميشگيه!! آخه دستور از مقامات بالا رسيده ( مي دونين كه منظورم كيه!؟؟
)
اگه خوبي ازم ديدين فراموش كنين و اگه بهتون بدي كردم يادتون نگه دارين تا هروقت منو ديدين بزنينن چشمو درآرين.
با اينكه وبم پر از چرت و پرت بود ولي لطف كردين به وبم سر كوبيدين. مرسي...![]()
اي خدا فقط مي خوام بدونم اگه اين فشار سياسي خانوما نبود چي ميشد؟؟
( هيچي من الان وب مسخره مو در زمينه ي چرت و پرت داشتم). من مخلص فشار سياسي ام هستم.![]()
اين جوريمو نيگا نكنينا!!!
چن تا از دانشگاهاي دولتي و چن تا از شركت هاي تجاري معتبر ازم خواستن تا برم سايتاشونو به گند بكشم پرش كنم از چرت و پرت.![]()
مي دونم الان خوشالين كه طرف داره ميره و تو دلتون عروسيه كه به به از دست اين ديوونه خلاص شديم ( عمراً)
خيلي حرف برا گفتن دارم ولي چون مهمون داريم بايد برم كباب بخرم( آخ جون كباب
). البته اگه راستشو بخواين دليلش كباب نيست( چون من به پوست كله م علاقه مندم از گفتن خيلي چيزا خودداري ميكنم)
چيه بچه؟؟ چرا داري گريه مي كني
؟؟ مگه نگفتم از اين احساسي بازيا خوشم نمياد
؟؟؟!!! جم كن اون آب دماغو!!!![]()

بس ديگه بهتر برم و بيشتر از اينن چرت و پرت ننويسم...
به هرحال اميدوارم روزاي خوشي در پيش داشته باشن و شاد و سلامت و زير سايه ي خداي مهربون باشين( تو رو خدا نمازم بخونين خيلي خوبه)
به اميد روزاي بهتر....
مخلص شما
:سام(سامان)

آخرش به اين نتيجه رسيدم كاريش نداشته باشم تا حداقل اين شب يلدايي آشتي باشيم و اين دختره لوس باهام قهر نكنه
! (ولي خداييش خيلي دختر خوبيه
!!)
. دليلشم اينه كه اين دختر خانوماي فاميل زيادي به بنده حقير لطف دارن
و چون من و خونواده م به مسائل شرعي پايبنديم سعي مي كنم طوري رفتار كنم كه سرانجام كار خدايي نكرده دل كسي نشكنه و پشيموني و گناهي در كار نباشه.
! تو فكرشم گزارش آزمايش شيمي رو بهونه كنم و نرم ولي مگه مامان بنده اجازه ميده؟؟؟ پوست سرمو با يك عدد كارد تيز ميكنه
!
(اگه مامانم خدايي نكرده زبونم لال اين يه خطو بخونه چن شبي رو بايد خونه ي دوستان باشم
)
. ميگه خوبه ياد بگير فردا يه كمكي به خانومت بكن اون بيچاره كه خدمتكارت نيست
( با اين اوضاع من خدمتكار خانومم ميشم حالا ببين). آره داشتم ميگفتم... اولين باري كه به من گفت پلو درس كن تابستون همين سال بود. آقا كلي توضيحات داد و كلي سفارش كرد و رفت اداره! حالا بعدش يه بار ساعت 9صب و يه بارم ساعت 1 ظهر زنگ زد و دوباره طرز پخت پلو رو گفت. ساعت 2 بود آبو گذاشتم جوش بياد تا برنجو بريزم توش. حالا بعد ريختن يادم رفته بود نبايد زياد بذارم رو گاز بمونه و زود بايد آبكشش كنم. هيچي ديگه رفتم بعد 15 ديقه اومدم ديدم بس كه اين طفلك جوشيده برنجا دارن از سوراخ در قابلمه ميزنن بيرون. كسي نميدونست فك ميكرد آتش فشان برنج اونجا فوران كرده
!(البته هركي بخواد اينو بهش بگه عين اينه كه داره خود كشي ميكنه
!)




پسره شلوارشو ميكنه و ميندازه كنار و يهو مي بينه عروسه غش كرد. عروسو ميبرن بيمارستان و ازش ميپرسن آخه چي شد غش كردي ميگه: وقتي شلوارشو كند ديدم رو شورتش نوشته وزن خالص 50 كيلو گرم!!!!!!!!!!!!!











تو هرگز بی من نمی مانی و این بهترین هدیه ی من به توست
